كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
933
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
دلاوران لشكر منصور ريختند و درازى آن بيشه سه فرسنگ بود و جاى آن داشت كه دليران از دست رفته پاى زبردستان سست شود . امّا به قوّت دولت قاهره بهادران نامدار ، محمد قرمشى و ابراهيم و احمد و فخر الدين و محمد قلندر و خضر ، با باقى آن صد مرد قدم مردانگى فشرده و دست به تير و كمان و تيغ و سنان برده با آن گروه انبوه جنگى كردند كه چشم زمانه در آن كوشش مردانه حيران ماند : مصرع كه مهر و سپهرآفرين خواندند . و جيناغان گريخته بهادران به تعجيل راندند و در كوتاهيه عزّ بساط بوس يافته عرضه داشت و بيلاكات گذراندند و امير شيخ نور الدين از دفاين و خزاين قيصر جواهر و طلا جدا كرده مصحوب شمس الدّين المالغى به پايهء سرير اعلى فرستاد و او نيز در كوتاهيه سعادت بساط بوس دريافت و اميرزاده محمد سلطان از ولايت مخاليچ بازگشته به برسا آمد . و اميرزاده ابا بكر هم با غنايم بسيار هم آنجا به شاهزاده پيوست و امير سونجك ساحل را تاخته و كاننده را ويران ساخته در برسا به ايشان رسيد و اميرزاده محمد سلطان از برسا به علفزار ينگى شهر آمد كه به برسا پيوسته و اميرزاده ابا بكر به اجازت حضرت صاحبقران دختر بزرگ قيصر را به موجب شريعت غرّا نكاح كرد . ذكر پادشاه سلطان محمود خان و اميرزاده سلطان حسين و باقى سرداران پادشاه سلطان محمود خان و اميرزاده سلطان حسين و اميرزاده اسكندر و امير سليمانشاه و رستم طغاى بوقا و سيد خواجه و پير على سلدوز كه به ايلغار رفته بودند كپك تركمان را تاخته آق شهر و قرا حصار را گرفته بر اهالى آنجا مال امان انداختند و جغر بلغ و قوم حميد را غارت كرده چندان مواشى گرفتند كه لشكر از راندن آن عاجز آمد و شهرمانه و آق سرا نيز فتح شده مال امانى ستدند و امير سليمانشاه در قونيه نشست و از لشكريان غان ستانده اموال بىشمار به درگاه عالمپناه فرستادند و امير سيد خواجه عازم ولايت آيدين شد و مجموع آن نواحى را تا